در اوستا ، خصوصا در زامیاد یشت (پرستش فرشته زمین) ، اسامی کوه هایی یاد گردیده که اغلب آنها در فلات ایران قرار گرفته ‏اند، ولی در باب اینکه نام این کوهها به چه معنی و مطابق با کدام کوهستانها می باشند تحقیقات لازم صورت نگرفته و کار ‏ابراهیم پورداود و ایرانشناسان غربی در همان مرحله مقدماتی متوقف مانده است چه متأسغانه مردم میهن ما با ایر انشناسی به مفهوم علمی آن تا حدود زیادی ، بیگنه است و سرمایه و توجه لازم از طرف دولتمردان ما هم بدین امر مهم مبذول نمی گردد. در صورتیکه با کمک زبانشناسی تطبیقی در زبانهای اوستایی، پهلوی و فارسی و دیگر لهجه های زبانهای ایرانی می توان بسیاری از این کوهها را شناسایی نمود. در این راه تلاشی را مرحوم بهادالدین خرمشاهی در کتابی تحت نام کوههای ‏ناشناخته اوستا شروی کرد ولی کار وی صرفا براساس احساسات پاک میهن دوستانه بوده و فاقد شناخت علمی می باشد چه ‏وی بدون ملاحظه تطورات متوالی زبانهای کهن ایرانی زبان کردی کرمانشاهی را با زبان اوستایی یکی گرفته و تمامی این ‏کوهستانها را در نواحی زادگاه خویش کرمانشاهان وحوالی آن جستجو نموده است. می دانیم زبان کردی خود بازمانده تطور یافته مخلوطی از لهجه های ایرانی سکایی- مادی (ساگارتی) و بارسی است که لغات فراوانی هم از دیگر زبانهای منطقه ‏خاورمیانه وارد آن گردیده است، ولی زبان اوستایئ زبان مغان ماد بوده است که خصوصا در آذربایجان و منطقه ری سکونت داشته اند. در اینجا ابتدا ترجمه آن قسمت از زامیاد یشت را که مربوط بدین کوهستان ها میشود از جلد دوم یشت ها تالیف ابراهیم پور داود می آوریم و در ادامه نام و مکان این کوهستان ها و دیگر کوه های معروف اوستا را مورد بررسی قرار می دهیم،چنانکه گفته شد این تحقیقات در مرحله آغازین آن متوقف مانده و نگارنده تنها نتایج ملاحظات جواری خود را در طی سی سال تحقیق در تاریخ و اساطیر اوستایی بیان می نماید :

گاهی چیزی ناقص و زشت به نظر می‌آید به علت این كه معنی آن را درست نمی‌فهمیم. برای نمونه: دیباچه‌ی یشت نوزدهم. این یشت به نام « زام» یعنی زمین موقوف است. در « سی روجك» زمین و كوه اشیدرن كه آفریده مزدا است و همه كوه‌های مزدا آفریده آسایش اشا بخشنده و فركیانی مزدا آفریده و فر به دست نیامدنی مزدا آفریده با هم متحد و در روز ویژه‌ی زمین مورد پرسش قرار گرفته‌اند ولی آیه‌ی افتتاحی زامیاد یشت ذكری از نام زمین نمی‌كند و تنها نام اشیدرن و مزدا را ذكر می‌نماید و سپس متن دیباچه‌ی یشت با فهرست طولانی و كمی خسته‌كننده آغاز می‌شود كه در آن نام كوه‌های گوناگون كه قسمتی از آن‌ها در سرزمین ایران قرار دارد و قسمت دیگری در آن زمین یافت نمی‌شود آورده شده است. در دنبال این فهرست گوید « پس این چنین دو هزار و دویست و چهل و چهار كوه به هر اندازه‌ی كه این كوه‌ها امتداد یافته به همان اندازه او ] آفریدگار [ آن‌ها را بهره پیشوایان و دزمیان و برزیگران گله پرور، بخش نمود ». 2244 تعداد عجیبی است و بیشتر از ستارگانی كه می‌توانیم با چشم ملاحظه كنیم.

نام زام در این دیباچه وجود ندارد و گزارش كوه‌ها، بیش از هشت آیه نیست در صورتی كه وصف «فر» و حكایت‌های مربوط به دلاورانی كه دارای «فر» بوده‌اند، در هشتاد و هشت آیه ذكر شده است، دانشمندان معتقدند كه این هشت آیه‌ی اول، جزویشت نیست بلكه بعدا اضافه شده است. در این صورت، اشكالی كه در یشت زامیاد ذكری از زام نمی‌شود باقی مانده است و باید نتیجه گرفت كه قسمت اصلی درباره‌ی زمین از بین رفته و این كه باید نظر به مندرجات، این یشت را كیان یشت نامید.

بهتر است كه متن مطروحه را مورد بررسی قرار دهیم. با كمی امعان نظر معلوم می‌شود كه این دیباچه، نه تنها خشك و خسته كننده نیست بلكه برعكس متین و استوار است و به طور شایسته در ابتدای یشت جا گرفته و حتی وصف و ستایش و پرستش زمین در این یشت متناسب است.

در ابتدا نام كوه « هرائیتی بلند» ذكر می‌شود كه تمام كشورها را از غروب آفتاب تا سپیده دم در بر گرفته است. كوه دوم « زرذر» نام دارد و جـای آن كـوه بنا بــر ترجمـه بارتولومـه در هر دو طـرف كـوه « منوش» یا بنا بر « هومل» و پورداوود، در ماورای كوه « منوش» و به عقیده‌ی « هرتل» در ماورای دو طرفین ربع مسكون مردم است (منوش یعنی انسان).

در كتاب بن‎دهش، زردفر  و « منوش» یكی است. چون « زرد فر» مثل « هر ئیس بلند» تمام كشورها را از غروب آفتاب تا سپیده دم در بر می‌گیرد. این جا، برای كوه دیگری جا نیست و به نظر می‌آید كه ترجمه‌ی « هر تل» مرجح است. زیرا زمین، یعنی سرزمینی كه مردم می‌توانند در آن زندگی كنند موضوع بحث است.

از كوه زرذر ـ اوشیدم ـ اشیدرن و ارزیفیه و ارزور كه كوه ششم است ایجاد می‌شود. سپس نام شش كوه دیگر برده می‌شود، چنان كه به دوازده نام می‌رسد. یعنی دو یشته كوه كه از یكی از آن‌ها، ده كوه دیگر همانند كودك زائیده می‌شود. پورداود می‌گوید: سرزد، به معنی fraoxšyan می‌رویند ـ سر بلند می‌شوند است. با این طرز، وصف زمین و نظام آن داده می‌شود ]كه عبارتند از[ دو كوه اصلی و ده كوه فرعی كه در كل، دوازده كوه می‌شوند. این شماره‌ی دوازده كامل است و نشان تمام شدگی است، چون، اُشیدم و اُشیدرن در اوستا اغلب یكی است. پس این ده كوه هم، كوه به حساب می‌آید. سپس سه كوه دیگر نامیده می‌شود كه با این كوه سابق، دوباره داوزده تا می‌شود كه خود نشان سه طبقه‌ی زمین یا سه طبقه‌ی مردم هستند. سپس چهار اسم عبارت از دو كوه و هشت كوه و دوباره، هشت كوه و چهار كوه، یعنی 2 و 8 می‌شود 1 و 8 و 4 می‌شود 12 و با هم 22 كوه. و در دو آیه‌ی بعدی، از دو دسته، هر یك از یازده كوه نام برده می‌شود. شماره‌ی 11 شماره‌ی ناتمامی و نقص و مربوط به زمین است. در پایان آن افزوده می‌شود و « كوه‌های دیگری كه مردمان به آن‌ها نام دادند و كلا دو هزار و دویست و چهل و چهار تا می‌باشند». معلوم است كه این هم شماره‌ی كامل و رمزیست 2 ـ 2 ـ 4ـ 4 كه به ترتیب دسته‌های كوه‌های نامبرده در آن منعكس می‌شوند. 2 اصلی 2 كوه كه واحد اُشیدم و اُشیدرن است یا و بعد دو دفعه 12 كوه و بعد 44 یعنی 4 دفعه یازده. این وصف كامل زمین است كه بنیاد آن بر كوه نهاده شده است. به علاوه این كوه‌ها در « آشا» كه نظام جهانی است، مشاركت دارند و این ویژه اشیدرن است كه با « فر» وابستگی دارند. خودِ « فر» روشنایی است كه زندگی جنگ‎جویان و پیشوایان و برزیگران را ـ پس زندگی همه‌ی مردم را، روشن می‌كند.

در میان این كوه‌ها، اُشیدم و اُشیدرن، جای ویژه‌ای دارد. هم‌چنان كه در میان، مردم شاه جای مخصوصی دارد. مكان اشیدرن در میان كوه‌ها، عالی مقام‌تر است و وابستگی آسمان و زمین از اوست. در هرمزدیشت می‌خوانیم « گوش‌ها (usi) اهورمزدا را پرستش می‌كنیم به سبب نگاه داشتن (darovian) منتر و بعد كوه اشیدرن را می‌پرستیم».

بر طبق كتاب بن‎دهش، معنی اُشیدرن « هوشدا اشترار» است و niriosangh می‌گوید آن كوه است كه هوش مردم را جا می‌دهد و نگاه می‌دارد.

(sa girib yac caitanyam manusyanam sthanc daabasi rahsati ca)

دانشمندان امروزه كلمه‌ی اشیدم را « در خانه فجر» واُشیدرن را « دارنده‌ی فجر» معنی می‌كنند و البته به علم اشتقاق، هر دو ممكن است: اشی یعنی دو گوش، و اشی یعنی خرد و آتش یعنی در فجر. اشیدم یا اشیدا هم، قابل هوش‎بخشی است. پس ترجمه‌ی niriosangh كامل است. اشیدا كه هوش‏ را، جا (دم) می‌دهد (دا)، و اشیدن كه هوش را، نگاه می‌دارد.

ولی همین وقت رابطه با فجر هم مشاهده می‌شود و یقین است كه ربطی میان « فر» و « فجر» نیز وجود دارد. اُشیدرن دارنده‌ی اولین روشنایی طلوع فجر است و دارنده‌ی هوش است. آن هوش كه به گوش‌های اهورامزدا و به گوش انسان وابسته است و از این سبب، وابستگی آسمان و زمین را انجام می‌دهد.

این دیباچه از نظام زمین، در میان حوادث مغشوش و گم‌كننده‌ی جهان، حكایت از نور آسمانی « فر» دارد. « فر»، خود صورت سه‌گانه‌ای دارد: فركیانی و فر به دست نیامدنی و روشنایی آسمانی كه در كوهستان مشاهده می‌شود. همه‌ی مردم، بهره‌مند از این نظام هستند كه زمین در آن بنیاد دارد. همه حكایت‌های این یشت، در این فضای منتظم اهورامزدا وجود دارند و باعث تعجب نیست بلكه بدیهی است كه در آیه‌ی 53 می‌خوانیم: « پس باید هر یك از شما مردان پاسدار فر به دست نیامدنی باشد».

نقل از هشتمین كنگره تحقیقات ایرانی (كرمان)- دفتر دوم- فرهنگستان ادب و هنر ایران 14

پ.ن: پست بعدی > مطالبی دیگر درباره زامیاد یشت .

زامیاد یشت نامِ یکی از یشت های اوستا کتابِ دینیِ مزدیسنان است. زامیاد یشت در میانِ مزدیسنان و پژوهندگان به کیان یشت و خوَرِنَ یشت هم شُهره است. برخی پژوهندگان نیز بدلیلِ اینکه زامیاد یشت، نوزدهمین یشتِ اوستاست به آن یشتِ نوزدهم هم می گویند. زامیاد یشت شاملِ پانزده کَرده(بخش) و نود و هفت بند است و در بندهای یک تا هشتِ آن از کوهها سخن رفته و نامِ آنها برده شده است.

یَشت‌ و در اوستا یشتی ، نام بخشی از کتابِ اوستا، کتاب دینی زرتشتیان است. یَشت بمعنیِ ستایش و نیایش و پرستش و فدیه است. یشتن در زبانِ پهلوی، بمعنای ستودن و عبادت کردن است. در اوستا، بیست و یک یشت و به نامهای گونه گون وجود دارد و در آنها عناصرِ مهم از دیدگاهِ مزدیسنا ستوده می شوند. موضوع یشت‌ها، سرودها و گفته‌های بسیار کهن و حماسه‌هایی در ستایش ایزدان است و عبارتند از اورمزدیشت، اَمِشَ سپنتَه (هفتن یشت)، خورداد یشت، آبان یشت، خورشید یشت، ماه یشت، تیر یشت، رشن یشت، فروردین یشت، رام یشت، ارد یشت، ونند یشت، اشتاد یشت، وَرَهرام‌یشت، اردیبهشت‌ یشت، مهریشت، زامیاد یشت، هوم‌یشت و سروش ‌یشت است.

 بند نخستین تا هشتم زامیاد یشت را در زیر می خوانیم :

زامیاد یشت (کیان یشت)

خشنودی ِکوه ِمَزداآفریده ی بخشنده ی آسایش ِاَشَه، «اوشیدَرِنَ»، فر ِکیانی ِمزداآفریده و فر ِمزداآفریده ی ناگرفتنی را.

1
ای سِپیتمان زرتشت !

نخستین کوهی که از این زمین برکشیده شد، «البرز» بلند است که همه ی سرزمین های باختری و خاوری را فراگرفته است.
دومین کوه «زِر ِذ َزَ» است که از آن سوی «مَنوشَ» نیز همه ی سرزمین های باختری و خاوری را فراگرفته است.

2
از این کوه ها، «اوشیدَم»، اوشیدَرِنَ» و رشته کوه «اِرِزیفیَه» سر برزد.

ششمین کوه «اِرِزورَ» ، هفتمین «بومیِه»، هشتمین «زَوذیتَ»، نهمین «مَزیشوَنت»، دهمین «اَنتـَرِدَنگهو»، یازدهمین «اِرِزیشَ»، دوازدهمین «وایتی گـَئِسَ» ...

3
... و «آدَرََنَ» و «بَیَنَ» و «ایشکـَتَ اوپایری سَئنَ» - که پوشیده از برف است و تنها اندکی از برف آن آب می شود - (1)
دو رشته کوه ِ«هَمَنکونَ»، هشت رشته کوه ِ«وَشَن»، هشت ستیغ ِ«اَوُروَنت» و چهار کوه ِ«ویذوَنَ».

4
«اَئِزَخَ»، «مَئِنَخَ»، «واخِذریکَ»، «اَسَیَه»، «توذ َسکَ»، «ویشَوَ»، «دَرَوَشیشوَنتَ»، «سایریوَنتَ»، «نـَنگهوشمَنت»، «کـَکـَهیو» و «اَنتـَرِکـَنگهَه».

5
«سیچی دَوَ»، «اَهورَنَ»، «رَئِمَنَ»، «اَشَ سْـتـِمْـبَنَ»، «اورونیووایذیمیذکَ»، «اَسنـَوَنت»، «اوشَـئـُمَ»، «اوشتَ خوارِنـَه»، «سیامَکَ»، «وَفرَیَه»، «وُ اوروشَ».

6
«یَهْمْـیَه جَتـَره»، «اَذوَتـَوَ»، «سْپیتَ وَرِنـَه»، «سْپـِتـُوداتَ»، «کـَذرَوَ اَسپَ»، «کـَوُایریسَ»، ستیغ ِ«بَرُوسَرَیَن»، «بَرَن»، کوه ِ«فراپَیَه»، «اودریَه»، «رَئِوَنت» و کوه های دیگر که از این پیش، مردمان بدان ها نام دادند، از آنها گذشتند و اندیشیدند.

7
ای سِپیتمان زَرتشت !

پس اینچنین، دوهزار و دویست و چهل و چهار کوه است.

8
هر اندازه که این کوه ها زمین را فراگرفته است، به همان اندازه، آفریدگار، آتـُربانان، ارتشتاران و برزیگران ِستور پرور را از آنها بهره بخشید.

پ.ن ۱: پست بعدی > مطالبی درباره زامیاد یشت .